close
چت روم
قسمت اول - آغاز دوران آواره گی
loading...

♥رمان موبایل ♥

رمان در آغوش نفس : قسمت اول - آغاز دوران آواره گی     دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دب سنگش اثر نکرد شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من سودای دام عاشقی…

قسمت اول - آغاز دوران آواره گی

رمان در آغوش نفس : قسمت اول - آغاز دوران آواره گی

 

 

[تصویر:  nafas_demo.jpg]

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دب سنگش اثر نکرد

شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر بدر نکرد

هرکس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر بما چو نسیم سحر نکرد

 

 

وقتی خدمت سربازی تموم میشه دیگه آدم سابق نیستی به یک آدم دیگه ای تبدیل میشی . این قدر زجر و خفت و خواری میکشی که اصلا انسان بودن را فراموش میکنی .معاشرت کردن از وجودت پاک میشه . احساسات ، شادابی و طراوات قبل رو دیگه نداری و آستانه ی تحملت کمتر میشه و همیشه توی خودت و افکارت غرق میشی . دو سال از زندگیت نمیدونی چی شد و کجا رفت ؟ یعنی رسما به فنا میری تا بخوای دوباره خودت رو جمع و جور کنی و به زندگی برگردی و بتونی برنامه ریزی واسه کسب و کار یا تحصیل انجام بدی .

5 ماهی میشد که  خدمت سربازیم تموم شده بود و مثل بقیه جوونها دنبال کار می گشتم . اما مگه کار پیدا میشد ؟!! حتی حاضر شدم  علارغم تحصیلات و مدرک کامپیوتری که داشتم برم رنگ آمیزی درب های ساختمانی را انجام بدم . اتفاقا همین کار هم انجام دادم اما بعد از دو روز نمیدونم چطور شد زیر آبمون رو زدن و انداختن ما رو بیرون !! یک نفر حاضر شده بود با مبلغ کمتری درب ها را رنگ آمیزی کنه ! خدا کنه آدم بی پول نشه چون ممکنه دست به هر کاری بزنه ! تف به این شانس . این تازه شروع دوران آواره گی من هست .

دیگه خودم هم به این باور رسیده بودم که بد شانسی من تمومی نداره ! لابد می پرسین چه بد شانسی ؟ همه ماجراها و اتفاقات بد زندگی من بعد از رفتنم به سربازی شروع شد . پدرم ورشکسته شد و یک بدهی میلیونی همراه با کلی طلبکار که هر روز وقت و بی وقت به خونمون می اومدن واسه طلبشون . مادر بزرگم که خیلی دوستش داشتم فوت کرد . خدا رحمتش کنه !

 این حادثه ضربه روحی بزرگی بهم زد. و از همه بدتر اون کسی رو که دوستش داشتم بعد از رفتنم به سربازی با یک نفر دیگه عروسی کرد و رفت . و این اتفاق شوک خیلی بزرگی بهم وارد کرد ،  انگار من از یک رویای شیرین 25 ساله بیدار شده بودم  و  خودم را مقابل کوهی از غم و غصه و دردها میدیدم و یک راه تاریک بسیار طولانی و بدون هیچ سرمایه و امیدی واسه زندگی کردن.  بدون هیچ عشق و همدمی !

بعد از او از  هر چی دختر بود بدم می اومد . نفرت و کینه ی عمیقی از دخترا داشتم ! به این تصور رسیده بودم که دخترا فقط عاشق پول و موبایلهای گران قیمتشون و ماشینهای آنچنانی و مردهای ثروتمند هستن و انگار عشق فقط یک اسباب بازیه واسه سرگرم کردن بچه ها ! لعنت به هر چی دختره پول پرسته . چی بر سر عشق اومده که این جور خوار شده یا بهتره بگم چی بر سر من اومده که مستحق این همه شکنجه هستم . اگه من هم پول داشتم و خونه یا شغل داشتم شاید او با کسی دیگه ازدواج نمیکرد .


هر چی فکر میکردم که دلیل این همه بدبختی هایی که داره سرم میاد چی هست هیچی به ذهنم نمی رسید .

آخ من اگه می فهمیدم عمرا این رشته کامپیوتر رو انتخاب می کردم . به هر جایی که بگید سر زدم . همه آگهی ها و نیازمندیها و سایتهای اینترنتی رو مرور میکردم . به یک خانم لیسانس کامپیوتر برای منشی اداره نیازمندیم . به یک خانم لیسانس کامپیوتر جهت کار در بیمه / جهت کار در بانک / جهت کار در شرکت / همکاری در کافی نت / تایپیست  / و ... نیازمندیم .

 این خبر ها رو که میخوندم دیگه بیشتر آتیش میگرفتم و بلند داد میزدم خب یکی نیست بگه ضعیفه دختر تو  برو بچه داریت رو بکن آخه تو رو چی به کار کردن ! بزارین دو تا پسر جوون دم بخت برن سر کار تا با پولش بزنن به زخم زندگیشون . حسابی کُفری شده بودم و  اما از طرفی دیگه هم هیچ پولی نداشتم که برم در یک شهر دیگه کار کنم . اجاره خونه ها هم بالا بود و مگه میشد با این پولی که در می اومد اجاره خونه داد .

هر جا میرفتم کارم نمیشد بعدش با صدای بلند فحش نثار دولت و مقامات بالا میکردم و میزدم بیرون . آخه این چه وضع اشتغالزایی هست ! چرا با ما جوونها این کار می کنید !!  بوق .. توی این مملکت بی صحاب ! بوق ... توی این کشور با این تورمی که درست کردین. برین ببینید کشورهای دیگه واسه جوونهاشون چیکار میکنن ؟ چه امکاناتی بهشون میدن ؟! ما که خیر سرمون تحصیل کرده هستیم چرا بهمون یک شغل نمی دین . اصلا دیگه برام مهم نبود کجا هستم و کیم ؟ از شدت ناراحتی و خشم به زمین و زمان ناسزار میگفتم . دیگه فرقی واسم نمیکرد اگه منو بگیرن یا تحویل مامورا بدن ! یکی بیاد منو از این دنیا نجات بده تا از اینجا راحت یشم !

سرنوشتم و این زندگی رو قبول نداشتم و بجایی رسیده بودم که خودم هم باورم شده بود خدا منو فراموش کرده و من هم کم کم خدایم را از یاد بردم . هر روز وضعیت زندگیم بدتر میشد اونقدر بد که دیگه تحمل این وضعیت و این سختی ها برایم غیر ممکن شد و تصمیم به خودکشی گرفتم .

 فکر کردن در مورد خودکشی راحت بود اینکه اگه از این دنیا خلاص بشم دیگه ناراحتی سروقتم نمیاد و دیگه مجبور نیستم این همه عذاب های روحی و روانی رو تحمل کنم . اما در عمل کار سختی بود ، چطور با وجود این همه تلاشی که کردم درس خوندم و دانشگاه رفتم و سربازی هم تمام کردم و این همه پدر و مادر سختی کشیدن دست به خودکشی بزنم ؟ نه نمیتونم . دو دل بودم . توی شهری به این کوچکی هیچ کاری پیدا نمیشه !

نمی تونستم دست روی دست بزارم و هیچ کاری نکنم ! توی اینترنت جستجو کردم و بازای نوشتن مطلب در سایتهای افراد مختلف مقدار خیلی کمی پول بدست می آوردم که همون هم خرج ماهیانه اینترنت و adsl میشد . بازای نوشتن هر مطلبی 200 تومان بهم میدادن یعنی 5 تا مطلب می نوشتم میشد روزی 1000 تومان . اما چون هفته ای یا ماهیانه پرداخت میکردن و امکان داشت که زیر قولشون بزنن بی خیال این کار شدم . همچنان توی سایتها و وبلاگها آگهی می دادم و توی شبکه های اجتماعی نیز فعالیت میکردم . اما چون بازدهی کار بسیار پایین بود  دوباره دلسرد میشدم  .

 علاوه بر این یک قطعه زمین داشتیم و موقع برداشت باقلا رسیده بود و از صبح تا عصر هم مشغول چیدن باقلا میشدم و شبها هم میرفتم سوپر مارکتها با قیمت هر کیلو 500 تومان گاهی 400 تومان می فروختم . واسه خودم یک کاسب شده بودم و اصلا هم فکرش نمی کردم یک روز توی زندگیم برسه که بخوام بخاطر 50 تومان ناقابل با مشتری جر و بحث و دعوا کنم .

-مشتری : آقا هر کیلو 400 تومان بده خیرش رو ببینی !
من : نه واسه چی 400 تومان. توی میدون الان قیمت باقلا رفته بالا !

-مشتری : آخرش 450 تومان میدی ؟
من : این باقلاش سبز و تازه هست کمتر از 500 تومان نمیدم .

-مشتری : نه 500 تومان زیاده . 450 تومان آخرشه . خالیش کن تا ببرم .
من : برو بابا . من کمتر از 500 تومان نمیدم .

-مشتری : عجب آدم یک دنده ای هستی تو بابا !
من : همینه که هست اصلا باقلا به تو نمیدم. مشتری دارم 500 تومن خریداره . هرررررررری . خدافظ

درسته ما تازه کاسب هستیم ولی دیگه نمیزارم بیشتر از این توی سر مال و قیمتش بزنی .
خدایا من اصلا آدمی نبودم که این جور اخلاقی داشته باشم و بخوام خسیس بازی در بیارم . ببین چی بر سرم آوردی که این همه سنگدل و کافر شدم . دلمون خوشه ها با کی داریم درد و دل میکنیم . تو هم که با ما قهری و نگاهی هم به ما نمی کنی ! ای خدا یا دیگه بیشتر از این شکنجمون نده یا جونمون رو بگیر و از این زندگی نکبت بار راحتمون کن . بسه دیگه تحملش رو ندارم .

salehkhan بازدید : 184 جمعه 21 تير 1392 زمان : 6:07 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط هر روز آخرین خبر استخدامی را برات اس ام اس میفرستیم در تاریخ 1393/10/9 و 4:10 دقیقه ارسال شده است

سلام وقت بخیر

اگه تمایل داری هر روز آخرین اخبار استخدامی شرکت ، سازمان های دولتی را دریافت کنی

می تونی به لینک زیر جهت فعال سازی بری

http://sms.mida-co.ir/newsletter/6/estekhtam

این نظر توسط دریافت پنل رایگان به همراه خط اختصاصی با پیش شماره 50005 در تاریخ 1393/9/7 و 2:15 دقیقه ارسال شده است

باسلام خدمت شما مدیر عزیز

جهت ثبت نام پنل اس ام اس رایگان با همراه خط اختصاصی با پیش شماره 50005 می توانید به آدرس

http://50005.mida-co.ir

مراجعه نمائید.

منتظر حضور گرمتون هستیم

mida-co.ir

این نظر توسط پیشنهاد یک کسب کار هوشمندانه در تاریخ 1393/8/26 و 1:25 دقیقه ارسال شده است

با سلام خدمت شما

این پیام احتمالا آینده ی تجاری شما را متحول خواهد کرد

شما می توانید با حداقل سرمایه ی اولیه ،

صاحب جامع ترین مرکز فروشگاهی و خدماتی شهرتان شوید

جهت کسب اطلاعات بیشتر به وبسایت WWW.IBP24.ORG مراجعه نمایید

این نظر توسط سامانه پیامک در تاریخ 1393/7/2 و 1:36 دقیقه ارسال شده است

با سلام خدمت شما مدیر محترم
شما می توانید با عضویت در طرح همکاری فروش پنل و خطوط پیامکی از بازدید کننده وبلاک خود درآمد کسب کنید
ابتدا وارد آدرس زیر شوید و مراحل ثبت نام رو کامل نمائید
http://sms.mida-co.ir/hamkar
سپس وارد پنل کاربری شوید و از قسمت شبکه فروش و بازاریابی کد های مربوط به فروش پنل را در سایت خود قراردهید بعد از معرفی هر کاربر به شما 25 درصد سود فروش داده می شود
جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه نمائید
mida-co.ir
info@mida-co.ir


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    رمان برای موبایل می خواهید یا کامپیوتر


    از چه رمان هایی خوشتون میاد






    آمار سایت
  • کل مطالب : 56
  • کل نظرات : 69
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 70
  • آی پی امروز : 8
  • آی پی دیروز : 10
  • بازدید امروز : 60
  • باردید دیروز : 16
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 171
  • بازدید ماه : 647
  • بازدید سال : 1,453
  • بازدید کلی : 200,781